هنوز

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوز


بگو...

اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

۱۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

 

دو تاحرف دارم:

 

- یکیش راجع به ورهای خودمه!(به فتح واو)، که از پستهای قدیمی خودمه...

 

- دومیش رو تشریف ببرید ادامه مطلب!

 

  

 

دارم فکر میکنم همه اینجورین؟ که چندین ور مختلف داشته باشند؟ 

- یه ور دارم شدیدا" منطقی و جدی و برنامه ریز! وقتی فعاله، آسمون بیاد زمین، زمین بره آسمون، ککش هم نمیگزه و برنامه ها و کاراشو با دقت انجام میده! اصلا" انگار که تمام دنیا و کائنات باید اون لحظه گوش به فرمان ور جدی من باشند! 

- یه ور دارم بی نهایت احساساتی! کافیه یه آهنگ رمانتیک احساسی یا یه فیلم احساسی یا یه صحنه و موضوع احساسی ببینه، دیگه کنترلش دست خودش نیست....مثل ابر بهار میباره....براش فرق نداره کجا و تو چه موقعیتی...فقط میباره...هزار تا کار جدی هم ریخته باشه رو سرش، اون ور احساساتی سرگرم احساسات خودشه...

- یه ور دارم سرکش و مستقل! که فکر میکنه هیچ کاری رو هیچ کس بهتر از خودش انجام نمیده...و نیازی به هیچ کسی نداره! 

- یه ور دارم مطیع و وابسته...که اگر دلبستگیهاشو ازش بگیرن، یا احساس خطر کنه که داره وابستگیهاشو از دست میده، میشکنه و فرو میریزه... 

- یه ور دارم مغرور و از خودراضی! که حسادت از گوشه ذهنش هم نمیگذره و فکر میکنه آسمون باز شده و خودش از آسمون نازل شده به زمین! 

- یه ور دارم حسود و نگران! که درگیره مبادا کسی پیدا بشه که جاشو بگیره...  

- یه ور دارم شوخ و بذله گو، که میتونه از هر موضوع جدیی یه مطلب طنز دربیاره! 

- یه ور دارم خیلی جدی و بی جنبه! که ظرفیت بعضی شوخیهای کوچیک رو هم نداره!

اگه همینطوری ادامه بدم و شخصیتهای متضاد درونم رو لیست کنم، میشه مثنوی هفتاد من کاغذ!(درست گفتم این مثل رو؟). بنابراین کوتاهش میکنم... ولی در کل خواستم بگم که خودم هم از خودم و واکنشهام در قبال مسائل مختلف، متعجبم خیلی.....

 

 

خواستم کانال ساختن در تلگرام رو تجربه کنم....

آدرسش :

@yetyet

یلدا ...

میثم خان از وبلاگ روزمرگی لطف کردن و منو به این بازی وبلاگی دعوت کردند، که باید در خصوص موارد زیر علائق و پیشنهاداتمون رو بگیم...

 

کتاب – آهنگ – فیلم – بازی – شعر

 

کتاب:

علایق من در طول سالهای زندگیم متفاوت بوده...

یادمه دوران دبیرستان که بودم، تب خوندن رمان افتاده بود به جونم و اون موقعها هم رمانهای دانیل استیل تو کتابفروشیها پر شده بود...منم تمام رمانهای دانیل استیل رو خریدم و خوندم...

یه دوره ای سرگرم خوندن رمانهای برباد رفته، جان شیفته، غرور و تعصب، پر، آنا کارنینا و رمانهایی از این دست بودم...

یه دوره ای عاشق کتابهای پائلو کوئلیو شده بودم...

یه دوره، رمانهای ایرانی میخوندم...

یه دوره ترجمه فارسی قرآن رو خوندم...

ولی چیزی که برام جالبه اینه که اون موقعها، وقتی از یک کتاب یک نویسنده خوشم میومد، همه کتابهاشو میگرفتم و میخوندم...اما الان اینطور نیستم...کتابی رو که بهم پیشنهاد بشه و تعریفشو جایی بخونم، فقط همونو میخونم و دیگه اون حالتی که میچسبیدم به کتاب تا تمومش کنم رو ندارم...

کتاب خوندن خیلی عالیه و خیلی کیف داره...اما قبول کنید که یک ذهن رها و آروم میخواد و یک آدم که وقت زیادی داشته باشه...

 

آهنگ:

من آدم آهنگ هستم! آهنگ تو تک تک لحظه هام جریان داره...مدام تو گوشمه...از موسیقی بی نهایت لذت میبرم و موسیقی بی نهایت مودم رو عوض میکنه...همه جور آهنگی رو هم گوش میدم...با آهنگ غمگین اشک میریزم...با آهنگ شاد، میرقصم...با آهنگ عاشقانه، عاشق میشم...خلاصه که یه همچین آدم آهنگیستی هستم!

اما علاقه ویژه م به آهنگهای ترکی و ایرانی ای هست که شعرشون زیبا باشه...از آهنگهایی با شعرهایی بی مضمون به شدت بدم میاد...

 

فیلم:

کلا زیاد اهل فیلم و سینما نیستم و اطلاعات فیلمی و سینمایی زیادی ندارم و فیلمهایی رو تماشا میکنم که بهم پیشنهاد بدن...

در کل فیلمهایی با مضمون عاشقانه، عاطفی و اجتماعی جذبم میکنه...فیلمهایی که حرفی برای گفتن داشته باشه...

به همین خاطر فیلمهای تخیلی، ترسناک، جنایی و ...که صرفا هنر کارگردانش رو به نمایش میذاره، ولی هیچ حرفی برای گفتن نداره، به شدت برام دافعه داره و حتی اگر فیلم خیلی معروف و مطرحی هم باشه، براش وقت نمیذارم...

فیلم Thorn Birds رو خیلی دوس داشتم...

 

بازی:

بازیهای گروهی رو دوس دارم...مثل دبلنا...اسم فامیل...گل یا پوچ...پانتومیم...استوپ رقص...

عاشق تاب بازی هم هستم...

تیراندازی و دوچرخه سواری رو هم اگر ورزش حساب نکنیم و بازی فرضشون کنیم، دوست دارم...

 

شعر:

شعری رو دوس دارم که دلم رو بلرزونه...شعرهای عاشقانه...اجتماعی...

و چقدر لذت میبرم که این محیطهای مجازی این فرصت رو فراهم کردن که شعرها و ابیات زیبا به اشتراک گذاشته بشن...

یلدا ...

 

وارد اتاق میشم...

 

هوا به طرز عجیبی خنکه...وسط تابستون...سردمه...یه لرز شدیدی درون بدنم احساس میکنم...میرم سمت کنترل کولر...خاموشش میکنم...سکوت عجیبی اتاق و کل خونه رو فرا گرفته...پتوی مسافرتی رو از کشو بر میدارم...کز میکنم رو تخت...پتو رو میکشم روم...درد مداوم قفسه سینه م رو بازم حس میکنم...انگار که اگه نباشه، به زنده بودنم شک میکنم...چشمامو میبندم...همه چی میریزه تو سرم...ثانیه به ثانیه...صورتم خیس شده...اشک به پهنای صورتم جاری شده...چشمام میسوزه...حتما ریمل رفته داخل چشمم...

 

زنگ موبایل همسایه بالایی...بسته شدن درب پارکینگ...باز سکوت...تیک تاک ساعت...و من...

 

از جام بلند میشم...وارد هال میشم...

 

اینجا خونه منه...همونجایی که همه چیزشو...تک تک وسایلشو...با یه دنیا امید خریدم...تک تک لیواناشو حتی....

 

اصلا این کاناپه از وقتی اومده تو خونه هویت پیدا کرده...تو مغازه که یه کاناپه بود مثل همه کاناپه های تو مغازه ها...اینجا که اومد، هویت پیدا کرد...وقتی کارامو انجام داده بودم، با آرامش روش دراز کشیدم، شد راحت ترین گهواره دنیا و وقتی غصه داشتم، شد امن ترین آغوش دنیا...

 

یاد اونروز افتادم...که کفشهای پاشنه بلند پوشیدم و رفتم بیرون با دخملک...دخملک غر میزد که مامان خیلی قدت کوتاهه! این چیه پوشیدی...و من تمام مدت مراقب کفشام بودم که خراب نشه! خاکی نشه! اون روز دلم اون کفشارو میخواست...اگرچه ناراحت بودن...

 

دخملک عاشق دمنوش شده...اسطوخودوس به اون تلخی رو با علاقه میخوره و چه لذتی میبرم من از دلخوشیها و علایق دخملک صورت مخملیم...

 

میدونم نوشته های این پست خیلی جسته، گریخته و بیربطند...مثل ذهن ناآرومم میمونه این پست...

 

دلم لک زده برای دریا...بارون...جاده...موسیقی تو ماشین تو جاده...آرامش...بیخیالی...دامن بلند و رنگی که شالم با رنگ گلاش ست باشه...صبحونه آماده شده با عشق برای تو جاده...نون تازه نونوایی جاده...

 

خدایا شکرت برای اینجایی که الان هستم...ولی من آدم اینقدر مرد بودن نیستم..........................

به ست هایی که هم اکنون به دست من رسیده، توجه فرمایید. دوستمون از وبلاگ شعور یک ریشه، ادعا کردند که اگر من در مسابقه شرکت میکردم، حتما اول میشدم (یعنی به عبارتی خیلی دوست داشتن که تو این مسابقه اول بشن!:)))

زین پس! به دلیل کامنتهای ناراحت کننده، پستهای عکس دار، رمزی میشوند....هرکسی رمز میخواد، بهم بگه، تقدیمش کنم...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
یلدا ...


دوستای گلم با یک دنیا عذرخواهی بابت تاخیر در جمع بندی نتیجه مسابقه...

بی نهایت ممنونم از همکاریتون و همراهیتون...اینجور کارها، بین تمام دوندگیها و مشغله های فراوان زندگی، میتونن یه زنگ تفریح کوچولو باشن...

بالاخره موفق شدم یه وقتی پیدا کنم و آراء رو بشمارم. البته ناظر محترم مسابقات (پیمان خان) هم، زحمت کشیدند و نتایج رو خیلی قانونمند، بررسی کردند.

تفاوت جمع بندی مسابقه با دید من و پیمان خان، فقط از اینجا ناشی میشه که ایشون رای هایی رو که حتما به یک خانوم و یک آقا رای نداده بودن، باطله اعلام کردن ولی من حسابشون کردم. به هر حال من جمع بندی مسابقه رو هم از دیدگاه خودم و هم از دیدگاه ایشون، اینجا قرار میدم.

 

در مجموع طبق هر دو جمع بندی:

 

برنده آقایون: میثم خان از وبلاگ روزمرگی

 

برنده خانومها: اسی عزیزم از وبلاگ طلوع من

 

   بالاترین رای بین عکسهای خانومها: عکس شماره 9 معمارک عزیزم

   بالاترین رای بین عکسهای آقایون: عکس شماره 14 میثم خان

 

البته....همونطور که دوست عزیزمون(یک معلم)، در کامنتشون متذکر شده بودند:

 

"درکل، اکثر لباسها قشنگ هستند...
ولی زیبایی این لباسها به اینه که :
"چه کسی" اونا رو بپوشه،
"کجا"بپوشه،
"کی"بپوشه...
 
درسته که لباس هم، در زیبا نشون دادن انسان نقش مهمی داره، ولی، این انسانه که به لباسها زیبایی میده...
 
اگه کسی مهربون نباشه...
بااخلاق نباشه...
مؤدب نباشه...
باشخصیت نباشه...
و ...
چه فایده ای داره که شیک ترین وزیباترین لباس ها رو بپوشه...
 
به قول آندره ژید:
بکوش "عظمت"،درنگاه تو باشد،نه درچیزی که به آن می نگری..."
 


 جمع بندی مسابقه، هم از دید ناظر و هم از دید خودم:

 

جمع بندی مسابقه با نگاه ناظر مسابقات

 

 

جمع بندی مسابقه با نگاه خودم

یلدا ...
یلدا ...
یلدا ...

دارم با این آهنگ، خودکشی میکنم!!!!چقدرررر قشنگه....

 

پی نوشت از وبلاگ پریساتیس عزیزم:

حبسم کن در آغوشت

و زنجیر کن چشمانم را،

به نگاه ِ خویش ..


من داوطلبانه،

زندانی ِ این زندان ِ انفرادی ام ..



دوستان گلم ممنونم از همکاری و همراهیتون....خیلی زیاد...هم دوستانی که عکس فرستادند....هم دوستانی که رای دادند...هم روانشناس مسابقه....هم ناظر مسابقه...و هم باهوش مسابقه(اسی) که با یه اشتباه لپی همه رو درست حدس زد:)))

چه دوستای شیکی دارم:)


صاحبان عکسها: 

معمارک عزیز: 1,9,26

نازنین جان: 4,13,21,29

تک مدی عزیز: 5,22,30

باران جان: 6,23,31,33,34,35

اسی جان: 7,8,15,16,24,32

ستاره جان: 36, 37,38

یلدا: 2,10,18,27

آقای جوگندمی: 3,11,19

محمدرضاخان: 12,20,28

پیمان خان: 17,25

میثم خان: 14


دوستان, مرتضی خان هم لطف کردن و شعر زیبای فریدون مشیری رو خیلی زیبا دکلمه کردن...دعوتتون میکنم به شنیدن صدای دلنشین ایشون...

ممنون از لطفتون مرتضی خان...



موسیقی دکلمه : Farewell To Autumn - Alireza Heydari


سورپرایز سوم

یلدا ...


شعر فریدون مشیری رو که ادامه مطلب پست قبل گذاشته بودم، یادتونه؟ دو تا از دوستان زحمت کشیدن و دکلمه ش کردن...واقعا" شنیدنی هستند...

ممنون از لطفشون و اینکه دعوتم رو پاسخ دادند...

اگر دوست دیگه ای هم این شعر زیبا رو دکلمه کرد، بفرسته لطفا" تا همه با هم بشنویم...

فایلهای صوتی در ادامه مطلب، بشنوید و لذت ببرید...

 


- دستمو بریدم بدجور...داشتم چاقو رو با تمام قوا فشار میدادم انتهای گردوی تازه که بازش کنم...چاقو گردو رو رد کرد و انگشتمو پاره کرد...خون فوران کرد...به استخوانم رسید چاقو...دستمو گرفته بودم جیغ میزدم...دیگه تا عمر دارم اینکارو نمیکنم...شما هم نکنید...دیشب بردمش دکتر نشون دادم...گفت باید دوتا بخیه میخورد.چرا همون موقع نیومدی؟...اینم عکس انگشت نگون بخت من...

 

 


 

- دو تا پارچه که داده بودم برام مانتو شلوار اداری بدوزن...یادتونه؟ چشمتون روز بد نبینه...دوخته شد...اما چه دوخته شدنی...از همون اول که خانوم خیاط عکس مانتو رو تو تلگرام فرستاد، تصمیم گرفتم که خشممو بخورم و به روش نیارم...شما جای من...اگه این عکس رو میدیدید، چه میکردید؟؟؟


رفتم پوشیدمش، روتنم گریه میکرد...دگمه ها رو گفته بودم به سلیقه خودش بگیره...از گفته پشیمانم کرد! مانتو رو گرفتم...دست مادرمه...یه کم به دادش برسه ببینم قابل پوشیدن میشه یا نه....



- عاشق  ویالون سل هستم...هم صدای بمش...هم اینکه باید موقع نواختن بغلش کرد...عاشقانه ترین ساز دنیاست به نظرم...این بود که رفتم آموزشگاه که شروع کنم این ساز رو...پیش آقای تویسرکانی...با کلی دک و پز...گفتم که من 20 ساله پیانو میزنم و مسلطم به نت و پیانو...گفت برای ویالون سل باید گوشت خوب بشنوه و نتهارو تشخیص بده...من نت رو اجرا میکنم.تو نت رو تشخیص بده و با صدات اجرا کن...منم که خجالتی! کلی هنرجو نشسته بودن...روم نمیشد بزنم زیر آواز! نتیجه این شد که فعلا جریان ویالون سل یاد گرفتن من منتفیه!:(

 

 

- یه شعر میذارم براتون در ادامه مطلب...خیلی قشنگه...کسی حوصله داره دکلمه ش کنه؟

 

 

میتونید حدس بزنید کدوم ست مال کیه؟

 

از دوستانی که لطف کردند و همکاری کردند و در مسابقه شرکت کردند، بسی تشکر میکنم...میدونم کار سختی بود...برای من هم سخت بود...در گیر ودار کار و زندگی و مشغله های متفاوت، این کار رو انجام دادن کار سختی بود...و همکاری دوستانم رو میذارم به پای محبت و همدلیشون...

و دوستانی هم که از طریق دوستام دعوت شدن و همکاری کردن، تشکر ویژه میکنم ازشون و امیدوارم دوستی پیش اومده، همیشگی بشه....



دوستان، عکسهارو میذارم ادامه مطلب. 

لطفا از میان این 38 عکس، یک ست مردانه و یک ست خانمانه، انتخاب بفرمایید. انتخاب ست سوم اختیاری ست.

شماره هر عکس، بالای عکس است.



بعدا نوشت: به پیامی که هم اکنون از سوی ناظر محترم مسابقات به دستم رسیده، توجه بفرمایید:

بنده به عنوان ناظر رسمی مسابقات قوانین مشروحه رو به حضورتون مبروز میدارم
1-هیچکس،هیچکس،هیچکس جز ساحل خانوم حق نداره به عکس خودش رای بده..اونم برای ترغیب نوجوانان به امرخطیر شرکت در فعالیتهای اجتماعی

2-
هر نفر حق دادن سه رای را دارد...یک رای به آقایون و یک رای به خانومها. اما اون رای سوم به نوعی شانس مجدد است برای تعیین برنده و فرقی ندارد به اقا و خانوم داده شود.

 
چون عکسها به خصوص عکسهای خانومها  زیاد است و حیف است کار را سخت بکنیم

3-به نفر برنده از طرف صاحب مسابقه ده فیلم برتر زندگی،ده اهنگ برتر زندگی و ده کتاب برتر زندگی و ده جوک برتر زندگی  معرفی و اهدا میشه(اگه نشد ناظر مسابقه اهدا میکنه)

4-آی دی های جدید الورود حق شرکت در نظرسنجی را ندارند...به این صورت که اگر نظردهنده ای برای اولین بار و بدون ادرس وبلاگ و تنها در این پست نظر بدهد و شرکت کند حق شرکت در نظر سنجی را ندارد و نظرش ثبت نمی شود.
5-رای گیری تا 12 ظهر روز جمعه 08/05/1395 ادامه دارد.

6-با هرگونه مورد مشکوک براساس قوانین برخورد می شود

 

 

"شمارش آراء برعهده ناظر مسابقات می باشد"


شرکت کنندگان تا به اینجا:

اسی عزیز

باران عزیز 

معمارک جان 

تک مدی عزیز 

نازنین جان

ستاره عزیز

یلدا


پیمان خان 

آقای جوگندمی 

میثم خان 

محمدرضاخان


مربوط به مسابقه:


کدوم ست قشنگتره?

یلدا ...