هنوز

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوز

چشمم به لطف توست،
اگر زنده ام هنوز....

عاصی و رو سیاه،
ولی بنده ام هنوز....


آخرین نظرات

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

نمیدونم چرا گاهی در گیر و دار زندگی یادم میره که چقدررررر ثروتمندم....

چرا گاهی تیرگیها و بدیهاش رو پررنگ تر میبینم...

- وقتی میتونم توی یه سینی خوشگل و تمیز، دوتا فنجون چای خوشرنگ بریزم...حتی میتونم اون شیشه عطر کوچولو رو هم که تموم شده بود و با صدتا ضرب و زور در فلزیش رو کندم و تبدیل شده به یه گلدون کوچولو، به همراه دوتا برگ سبز، بذارم تو سینی و از دیدنش لذت ببرم...

- وقتی میتونم تو یه چشم به هم زدن لباسای کثیف رو بندازم تو ماشین و ورد مخصوصم رو بخونم و لباسهای تمیز رو تحویل بگیرم...حتی میتونم عطر مست کننده نرم کننده رو هم اضافه کنم و به لباسها عطر تمیزی هدیه بدم...

- وقتی این همه گلدون خوشگل و رنگی، دارم که برام جوونه میزنن و طنازی میکنن...

- وقتی میتونم با دستام معجزه کنم و خوشمزه ترین غذاهارو درست کنم...

- وقتی میتونم با زدن یه لاک رنگی به ناخونام این همه به وجد بیام و دستبندامو بندازم دستم و هی دستامو نگاه کنم و ته دلم غنج بزنه...

- وقتی این توانایی رو دارم که اگه مست خواب هم باشم و یهو صدای آهنگ همسایه بلند بشه، به جای عصبانی شدن، با آهنگ همنوا بشم...

- وقتی دیدن میوه های رنگی توی بازار روز میتونه هیجان زده م بکنه...

- وقتی پارچه های گلدار ذوق زده م میکنن...

و هزار هزار تا چیز کوچیک دیگه که ممکنه مسخره به نظرت بیان ولی منو غرق در لذت میکنه...حتی اگر کوهی از غصه در پس زمینه منظره زندگی خودنمایی کنه.......

.

.

این آهنگ رو هم گوش کنید:

دلم میخواهدت

دستمال صورتی حوله ای رو تمیز میشورم...

گوشیمو میارم...

کانالمو باز میکنم...

و آهنگهاش رو میذارم که پخش بشه...

شروع میکنم به گردگیری...

برادر شوهرم هربار که میاد خونمون میگه این خونه مثل خونه انگلیسیهاست...هرگوشه یه چیزی هست...آدم میترسه حرکت اضافه کنه، بزنه یه چیزیو بندازه بشکونه :))

مامانم میگه یلدا تو چجوری اینارو پاک میکنی؟ خسته نمیشی اینارو باید گردگیری کنی؟یه کم کمتر بچین اینور اونور :))

هربار مادرم میاد، به این نتیجه میرسم که راس میگن خوب! چقدر گردگیری کنم، یه کم از این خورده ریزارو جمع کنم...جمع میکنم و یک ساعت بعدش احساس میکنم خونه لخت شده و میارم دوباره پهنشون میکنم....

.

عزیزم طعم نگات طعم جنونو میده...

به دل دیوونه ی من اسم تو چسبیده...

تمام عکسها و آهنرباهایی که چسبوندم به در یخچال جمع میکنم...در یخچال رو تمیز پاک میکنم و دوباره میچسبونمشون...مثل اسمت...که به دل دیوونه من چسبیده...

.

کجایی که دنیا من خسته رو دوره کرده...

کجایی که میگن دیگه رفته که برنگرده...
کجایی...

کجایی بیبینی واسه حال زارم،

خدا هم گریه کرده...

صندوقچه چادر نمازها و جا نمازهام رو خالی میکنم...توشو عطر میزنم...همه رو باز میکنم...تا هوا بخورن...تمیز و مرتب تاشون میکنم مجدد...و میچینمشون تو صندوق...کجایی بیبینی واسه حال زارم، خدا هم گریه کرده...

.

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من...
زیباترین جامه هایم را بپوشم من...
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم...
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم...

دونه دونه گلدونهارو میبرم زیر شیر آب...تا شسته بشن...حالشون خوب بشه...برگهاشون رو دستمال میکشم...جای گلدونا رو با هم عوض میکنم...با شوق روی تو، گلدونا رو صفا میدم...

.

بیا بشکن در این خونه رو، اما به دلم دست نزن...

من دیوونه رو با غرورت بیا پس نزن...
دلم آتیشه...ولی حالیشه... بزن از شراب این دل...

تو حال این مست نزن...

دونه دونه درها رو پاک میکنم...آینه هارو...حالا این من و این آینه ی پاک از غبار و این آهنگ...تو حال این مست نزن...

.

بچرخا در برم

بچرخا در برم

رقص کنان گو

مرا مستم کن و هی

مرا مستم کن و نعره زنان گو

کو به کو آمده ام

مو به مو آمده ام

تار گیسوی تو دیدم

سمتِ او آمده ام
مو به مو آمده ام من

کو به کو آمده ام

تار گیسوی تو دیدم

سمتِ او آمده ام
دل ای دل , ای دل ای دل , ای دل ای دل

دیگه به این آهنگ که میرسه، دستمال و گردگیری و  شیشه پاک کن و ...!!!!

من و موسیقی و مستم کن و رقص.............