هنوز

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوز


بگو...

اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

زنان اگر مجبور شوند،

روی دیوارهای زندان آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد...

اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود،

پارچه های بیشتری خواهند بافت...


اگر خرمنها نابود شوند،

بذرهای بیشتری خواهند پاشید...


آنجا که دری نیست، زنان در خواهند ساخت...

و آن را باز خواهند کرد...

و از آن عبور خواهند کرد...

و به راههای جدید و زندگی های جدید گام خواهند نهاد...

زنانیکه با_گرگها_میدوند

کلاریسا_پینکولا_استس

.

.

.

پی نوشت: چقدر به نوشته بالا اعتقاد دارم...

یلدا ...

نظرات  (۶)

۰۵ آذر ۹۶ ، ۰۸:۲۲ جنابــــــــ دچار
چقدر عکس بالا قشنگ بود! اصلا شاید بازنشرش کردم ! :)
پاسخ:
موافقم
هم عکس هم نوشته
هردوش رو دوست داشتم
برای همین گذاشتمشون اینجا
من هم باز نشر دهنده هستم!
من هم باور دارم .. و بیشتر از همه جمله اول رو .. نقش آسمان آبی روی دیورهای زندان .. دردناک و لطیف ...
پاسخ:
واقعا" همینطوره...

چقدر درست...
پاسخ:
خیلی درسته...
سلام ...خیلی زیبا پر معنی بودند ....🌷
پاسخ:
سلام
ممنون :)
کاش هیچوقت هیچ اجباری نباشه و هیچ مجبوری...

زیبا بود....:-)
پاسخ:
آمین...

ممنون:)
۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۵:۳۴ مراد رهایی
بعضی مطالب شعر نیستند شعار محسوب میشن...و بعضی شعار ها واقعی اند...و بعضی شعار ها واقعی نیستند...و من در این یک مورد مطئن هستم که این مطلب یک شعار واقعی است...
پاسخ:
ممنون...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">