هنوز

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوز


بگو...

اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

 

وارد اتاق میشم...

 

هوا به طرز عجیبی خنکه...وسط تابستون...سردمه...یه لرز شدیدی درون بدنم احساس میکنم...میرم سمت کنترل کولر...خاموشش میکنم...سکوت عجیبی اتاق و کل خونه رو فرا گرفته...پتوی مسافرتی رو از کشو بر میدارم...کز میکنم رو تخت...پتو رو میکشم روم...درد مداوم قفسه سینه م رو بازم حس میکنم...انگار که اگه نباشه، به زنده بودنم شک میکنم...چشمامو میبندم...همه چی میریزه تو سرم...ثانیه به ثانیه...صورتم خیس شده...اشک به پهنای صورتم جاری شده...چشمام میسوزه...حتما ریمل رفته داخل چشمم...

 

زنگ موبایل همسایه بالایی...بسته شدن درب پارکینگ...باز سکوت...تیک تاک ساعت...و من...

 

از جام بلند میشم...وارد هال میشم...

 

اینجا خونه منه...همونجایی که همه چیزشو...تک تک وسایلشو...با یه دنیا امید خریدم...تک تک لیواناشو حتی....

 

اصلا این کاناپه از وقتی اومده تو خونه هویت پیدا کرده...تو مغازه که یه کاناپه بود مثل همه کاناپه های تو مغازه ها...اینجا که اومد، هویت پیدا کرد...وقتی کارامو انجام داده بودم، با آرامش روش دراز کشیدم، شد راحت ترین گهواره دنیا و وقتی غصه داشتم، شد امن ترین آغوش دنیا...

 

یاد اونروز افتادم...که کفشهای پاشنه بلند پوشیدم و رفتم بیرون با دخملک...دخملک غر میزد که مامان خیلی قدت کوتاهه! این چیه پوشیدی...و من تمام مدت مراقب کفشام بودم که خراب نشه! خاکی نشه! اون روز دلم اون کفشارو میخواست...اگرچه ناراحت بودن...

 

دخملک عاشق دمنوش شده...اسطوخودوس به اون تلخی رو با علاقه میخوره و چه لذتی میبرم من از دلخوشیها و علایق دخملک صورت مخملیم...

 

میدونم نوشته های این پست خیلی جسته، گریخته و بیربطند...مثل ذهن ناآرومم میمونه این پست...

 

دلم لک زده برای دریا...بارون...جاده...موسیقی تو ماشین تو جاده...آرامش...بیخیالی...دامن بلند و رنگی که شالم با رنگ گلاش ست باشه...صبحونه آماده شده با عشق برای تو جاده...نون تازه نونوایی جاده...

 

خدایا شکرت برای اینجایی که الان هستم...ولی من آدم اینقدر مرد بودن نیستم..........................

یلدا ...

نظرات  (۱۴)

سلام
شیعه بلاگ به خاطر یه سری مشکلات فنی در دسترس نبود که خدا رو شکر توفیقی حاصل شد دوباره راه اندازی بشه.
خوشحال میشم مارو لینک کنید و خبر بدید تا توی لینک دوستان ما قرار بگیرید.
http://shiieh.blog.ir/
پاسخ:
سلام
زندگی همینه ... نمی دونم دیگه چی بگم !
پاسخ:
:*******
زندگی همینه ... نمی دونم دیگه چی بگم !
پاسخ:
:*
همین که هستی، یه دنیا حرفه...
سلام
اول از همه براتون آرزوی سلامتی و عشق در زندگی می کنم و بعد آرزوی موفقیت و خوشبختی برای ساحل جان
درسته کارتون سخته اما خیلیها آرزوی داشتن یه شغل آبرومند دارن
اینروزهای سخت هم می گذره
امیدوارم از کارتون لذت ببرید خانوم مدیر ...
پاسخ:
سلام
خیلی ممنون از لطف و محبتتون...
میدونم و همش هم میگم خدایا شکرت...

ممنون:)
یلدا خانوم
تشریف بیارید شمال .. شک نکنید دریا هم دلش براتون تنگ شده ...
اصلا دریا و جنگل و مردم شمال شماها رو دوست دارن .. در طول سال به بودنتون کنار خودشون عادت کردن .
دلم می خواد یه پست با این مضمون بنویسم
پاسخ:
ممنون ...
شمالیها و مهمون نوازیشون که زبانزده...
عزیز دلم...کلی نگرانت شدم...
خوبی؟
پاسخ:
خوبم رها جان:*
ممنون از لطفت...
الهی فکر و دلتون همیشه ب دور از دغدغه ها و احساسات مبهم بی انتها باشه..
پاسخ:
ممنون میثم خان...
شما هم شاد و سلامت باشید همیشه...
دنیاهامون خیلی با هم فرق دارند ولی درباره ی جمله ی آخرت باید بگم : منم همین طور...
پاسخ:
از چه لحاظ فرق دارن؟

آقایون که موافق جمله آخر باشن، دیگه وای به حال خانوما...
۲۱ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۵۳ کارشناس پارت
هنوز یلدا درود
مطلب مرا یک شب تحمل کن....که تا باور کنی، ای دوست...چگونه با جنون خود، مدارا میکنم، هر شب.... شمارو مطالعه کردم بسیار مفید بود.
من کارشناس فروش یه شرکت تبلیغاتی در زمینه چاپ هستم اگر روزی به ما نیاز داشتین خوشحال میشم کمکتون کنم
www.partchap.com
پاسخ:
درود :)
هیچکدوم از ما نیستیم
باید بشیم
وگرنه اون طعم واقعیش نمیچشیم
هستیم ولی تنبلیم یعنی
مث همون کارهایی که علاقه دارید ولی ترفتید سمتش
شاید شروع همونا باشه
ببینید کجاها فرار کردید
جواب سوالاتون همونجاست
بیخودی خدارو هم نامید نمیکنید :)

کولر گازی دارین تو خونه یعنی؟تو تهران؟کولر‌ابیم آرزوست :دی
پاسخ:
دقیقا"... باید یکی از کارایی رو که دوس دارم شروع کنم....

سیستم گرما و سرمای خونه، داکت اسپلیته...
منم کولر آبی رو خیلی دوس دارم...بوی رطوبت پوشالها رو دوس دارم...
سلام یلداجون
کجایی دوستم ؟! چند بار سر زدم و خبری ازت نیست ... نگران شدم ... بابا بی خیال ... همه ی آدمهای روی زمین غم و غصه و ناراحتی و مریضی و اینا دارند ... می گذره ... تا دنیا بوده همین بوده ... یه پیشنهاد هم برات دارم ! گور بابای کار ! از صبح تا عصر سر کار سخت بودن خب سخته .... اگه واقعا خسته شدی ولش کن ... خودت مهمتر از همه چی هستی توی دنیا .... به خودت استراحت بده و از زندگی لذت ببر...
پاسخ:
سلام مهراوه جون
ببخشید ناراحتت کردم...ممنونم از لطف و توجهت...

دوسال دیگه رو هم باید راه بیام با کار....
ولی حس خوب و آرومی داشت پستتون
پاسخ:
خوشحالم که حس بد بهت ندادم :)
شاد باشی همیشه...
۲۱ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۴۳ محسن رجب پور
سلام خسته نباشید
هوای این روزای منم همینه، خیلی درهم و برهم، اما انگار شما کار درستتری انجام دادید که نوشتید. من اما چنین نکرده ام.
روزهایتان به کام
پاسخ:
سلام و ممنون. شما هم همینطور...
امیدوارم زودتر قبراق و سرحال بشید...

خودم که این فکرو نمیکنم...چون معتقدم که همونطور که حال خوب سرایت میکنه، حال بد هم مسریه...بهتره سعی کنیم حال خوبمون رو به هم القا کنیم....
ان شا الله همیشه شاد و سالم و سروحال باشی, حالا جاش مهم نیست ولی دلت خوش باشه لذت از اون لحظاتت میبری
پاسخ:

ممنون

شما هم همینطور

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">