هنوز

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوز


بگو...

اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...



میخوام تصور کنم تو یه دشت فراخ و بی انتها...که سقفش یه آسمون آبیه با ابرهای پراکنده ی سفید(شاید یه جایی مثل بک گراند معروف ویندوز)، توی یه هوای خنک و ملس بهاری، هستم... 

یا اینکه توی یک روز تابستونی، کنار دریا، روی شنهای گرم، زیر آفتابم... 

یا اینکه توی یه کلبه ی جنگلی، کنار شومینه دراز کشیدم روی فرش نرم کنار شومینه و دارم کتاب میخونم، در حالیکه بیرون خیلی سرده و داره برف میاد... 

یا یه بارون پاییزی و تند...توی ماشینم...و آهنگ داره با صدای بلند پخش میشه... 

میخوام تصور کنم که پیراهن بلند گلدارم رو تن کردم و موهامو سپردم دست باد و دلم رو سپردم دست تقدیر...که قراره برام بهترین رو مقدر کنه... 

میخوام تصور کنم که عطر چای داخل فنجون کمر باریکی که تو سینی نشسته کنار شکلات تلخ، داره منو از من میگیره و من مست شدم... 

اصلا تصور میکنم سوار دوچرخه هستم...تو یه مسیر پردرخت...سایه... و خنک ...دارم رکاب میزنم... 

یا دراز کشیدم روی آب روی دریای لاجوردی...که آرومه...خیلی آروم.... 

یا نشستم روی همون نیمکت رو به دریا...و دارم آروم ...از اینهمه زیبایی لذت میبرم...  

 

 

چقدر دلنشینه که ذهن میتونه به هر جا و هر مکان و هر زمان و هر فصلی بره... 

شما چی؟ دلتون میخواست الان، در چه حالی بودید؟

یلدا ...

نظرات  (۷)

پر از حس آرامش .. روح آرومی دارید و ذهنی سیال ...
خوشبحالتون
اما من
همه این حسای خوبنون رو دوست دارم
دلم می خواد جاهای خوبی که رفتم رو یه بار دیگه برم
برم قله سماموس زادگاهم و با صدای بلند آهنگهای ابی رو فریاد بزنم
صداهای زیبایی رو که قبلا شنیدم یه بار دیگه بشنوم
دستهای یه دوست واقعی رو دوباره با عشق تو دستام بفشارم
بازم خواب ببینم تا خود صبح مولانا رو از بر بخونم .. داستان سیاوش شاهنامه رو
ذوقی داشته باشم برای سرودن بهتر و نوشتن عاشقانه ها
یه جای دنج .. یکه و تنها دلتنگیهامو بی دغدغه فریاد بکشم ...

پاسخ:
امیدوارم به تمام خواسته های قلبیتون برسید...
نوشته ها و اشعارتون، مستدام...دلتنگی و غم، ازتون دور...
راستی خیلی خوشحال شدم دوباره نوشتید ...
پاسخ:
ممنون محمدرضاخان از محبتتون...
۱۲ تیر ۹۶ ، ۱۱:۱۰ بهار شیراز
خیر مقدم بانو جانممممممممم...
اومممم، چی دلم میخواددد؟
یه بار دیگه جاده اسالم به خلخال رو میخوام...تله کابین رامسر و تونل باد صبا در مشهد...
دیدار یه دوست و در آغوش کشیدنش، که از هیجانش تپش قلب بگیرم و صورتم گلگون بشه ...
یه سفر فرانسه هم میخوام، قدم زدن در شانزلیزه، شنیدن ترانه های عاشقانه فرانسوی و یه سلفی با ایفل جان ....ها ها ها آرزو بر جوانان عیب نیست
پاسخ:
ممنون بهار جان:*


برات آرزو میکنم که خیلی زود به تک تک آرزوهات برسی :****
چ تصورات نابی..:) ایشالا همین زودیا تصوراتتون محقق شن..
واقعا دلنشینه داشتن یه ذهن پرنده...


دوست داشتم ی حالی تو مایه های دو تا مورد آخری داشتم..
یا جایی مث کنار شالیزارهای الموت خودمون بودم تو هوای ابری... با شنفتن بوی علف تازه..!
پاسخ:
ممنون...


ایشاللا به همه آرزوهای ریز و درشتتون برسید میثم خان...
سلام :)

دوست داشتم هوا اونقدر خنک بود که بعد از حدود سه ماه اول میرفتم سر مزار مادر .
سه ماهه نرفتم یکیش بخاطر مسافرتم به تهران.
دومیش بخاطر اینکه جایی که هستن هواش خیلی گرمه و اصلا نمیشه با این هوای گرم اونجا رفت :)
دومیش دوست دارم الان روستای ابیانه اصفهان بودم یا خود اصفهان یکبار دیگه میگشتم :)
سومیش دوست دارم برای یکبارم شده برم گیلان و جنگل هاشو ببینم ^__^
چهارمیش سفر خارجی هوم هیچوقت به خارج فکر نکردم تابحال :دی ولی فرانسه و یونان رو همین الان خیلی یهویی دوس دارم همین الان ببینم :))))))
ههه هههه :)))


البته بجز چهارمی واقعا همشون دوس دارم خیلی زود مثلا همین امسال تجربه کنم البته مورد اول تا شهریور بعیده این داستان پیش بیاد :|:)
ولی مورد دوم و سوم واقعا دوس دارم امسال برم ^__^
بخصوص اصفهان و روستای ابیانه کاشان :)


پاسخ:
سلام
 باران جان الهی برسی به همه ی آرزوهات عزیزم ...
یاد روزی افتادم که چِت کردم!!! 
ببخشید اینو گفتم ولی خداییش بدون عوامل خارجی و بیرونی اینقدر تصور برام غیر ممکنه دیگه...
پاسخ:
:/
دلم زندگی می خواهد...
پاسخ:
براتون بهترینهارو آرزو میکنم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">