هنوز

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوزم آسمانم را تو خورشیدی....

هنوز


بگو...

اگر مجالى هست هنوز...
و دیر نیامده ام...
بگو...

سلام علاقه‌یِ خوبم

علاقه جانِ من

می‌دانی!

دوستت دارم

به هزار هزار و هزاران هزار دلیل


دوستت دارم چون دوست داشتنَ‌ت حال می‌دهد

خوب است، کیف می‌دهد

چون موهایَ‌ت ناز بر شانه‌ات می‌افتد

می‌رقصد! در باد وِل می‌شود وُ می‌رقصم!


چون خنده‌هایِ تو جان است

تو می‌خندی،

من تازه می‌شوم، روز نو می‌شود وُ

جهان تازه آغاز می‌شود


دوستت دارم، چون دوست داشتنَ‌ت مرا بزرگ می‌کند

بزرگ می‌شوم بزرگ دیده می‌شوم

دردهام خوب می‌‌شود وُ دلتنگی‌هام


انتظار،

انتظارِ این‌که دوباره بیایی

دوباره بگویی سلام

دوباره دوستت دارم مُدام


سلام،

می‌آیی برویم بهار بیاوریم،

آخر امسال دیر کرده است

می‌ترسم!

با این زمستانِ بی برف وُ هوایِ دم کرده‌‌یِ محبوس

می‌ترسم راه را خطا روَد وُ

به خانه‌یِ ما نیاید


چه‌قدر تو مهربانی!

چه‌ خوب است که این‌همه دوستت دارم

افشین صالحی

یلدا ...

از خواب که بیدار میشوم دوستت دارم...

صورتم را انگار تو میشویی...

صبحانه ام را که میخورم دوستت دارم...

آرایش که میکنم دوستت دارم....

پشت فرمان دوستت دارم...

آسمان که آفتابیست دوستت دارم...

باران که میبارد دوستت دارم...

کارم را که انجام میدهم دوستت دارم...

با کارفرما با تلفن صحبت میکنم و دوستت دارم....

اعداد را در فرمولها میگذارم و دوستت دارم...

نامه ی اداری مهمی مینویسم و دوستت دارم...

غذایم را میخورم و دوستت دارم...

از تو دلخورم و دوستت دارم....

خرید میکنم و دوستت دارم...

شام میپزم و دوستت دارم...

سالاد درست میکنم و دوستت دارم....

میخوابم و دوستت دارم...

من دوستت دارم و زنده ام....


.
.
گوش بدیم:
در دنیا هیچ چیز به اندازه عاشق چیزهای کوچک بودن نمیتواند لذت بخش باشد...
.
مثل یک اسم ام اس کوتاه چند کلمه ای که به حالت سوالی میپرسد : مراقب خودت هستی؟...
.
مثل آن پتویی که رویم می اندازی با آنکه میدانم هوا هنوز خیلی مانده تا آنقدر سرد شود که من پتو لازم باشم...
.
مثل لحظه ای که با همان هول و عجله ی دوست داشتنی می آیی به سمتم که با دست به پشتم بزنی تا غذایی که در گلویم پریده است با من عادلانه تر رفتار کند...
.
به این فکر میکردم که چقدر آدم های همیشه حاضر را دوست دارم...
.
آدم هایی که هنوز مسیج ات سند نشده جوابت را میدهند...
.
آدم هایی که هنوز پست جدیدت منتشر نشده، اعلام حضور میکنند...
.
آدم هایی که معطل کردن را بلد نیستند...
.
آدم هایی که انگار میخواهند به ساده ترین زبان ممکن بگویند تو اولویت من هستی...اولویت دوست داشتنی من...
.
آدم هایی که از پشت تکنولوژی هم آنچنان خود را حاضر نشان میدهند که انگار همین نزدیک دل ات در آن طرف میز نشسته اند و همانطور که کف دستشان را چسبانده اند به لیوان قهوه یشان دارند تو را نظاره میکنند...
.
آنقدری که تو میگویی: تو خودت اینجایی...باور دارم که اینجایی...همینجا درست روبروی من...
.
بنظرم ما آدم ها از همانجایی قافیه زندگی را باختیم که از کنار چیزهای لذت بخش کوچک زندگی مان گذشتیم و چشم هایمان به دنبال اتفاقات بزرگ زندگی گشت...
.
از خوشحالی های کوچک و نقلی گذشتیم و سر برنگرداندیم تا بی نهایت ترین لذت های دنیا را در درونشان تجربه کنیم...
.
و به جایش پناه بردیم به خوشحالی های محال و بزرگی که میلیون ها نفر در روز طلب اش را دارند...

تو کلی کانال انرژی مثبت عضو شدم!!

همه ی کانالای خبر رو از گوشیم پاک کردم!!

ولی مگه میشه....

غم عجین شده با روزگارمون...

دروغ... دروغ... بازم دروغ...

خدایا...

مشت رسوایان...

یلدا ...

بازم راهی اتاق عملم، فردا صبح...

اگر بدی دیدید ازم، حلالم کنید...

برام دعا کنید...

کاش زندگی آسونتر از این حرفا بود...

نه دردی بود، نه غمی...

نه بیماری، نه فاجعه، نه بلا...

نه جنگ...نه ناامنی...

کاش آروم بود همه چی...

چقدر آرامش نیاز دارم و سبکی  خیال و فراغ بال...

اصلا"، هر چه میخواهد بگوید هر که می خواهد...

تو، فقط:

بغلم کن - تتلو :/

.

بغلم کن - حجت درولی

.

بغلم کن - امین حبیبی

.

بغلم کن - حامد پهلان!

.

بغلم کن - احمدرضا نبی زاده

.

بغلم کن - پویا بیاتی

.

بغلم کن - شهریار قنبری

.

بغلم کن - پریسا

.

بغلن کن - سلی خان

.

بغلم کن - عمران

.

بغلم کن - جمشید

+ کدومش قشنگتره به نظرتون؟

++ اگه "بغلم کن" دیگه ای سراغ دارید، معرفی کنید:)

نمیدونم چمه...

تاثیر آلودگی هواست یا شوک زلزله یا دردی که دارم...

حالم خوب نیست....

نه فیزیکی...نه روحی...

توی دنیا نعمتی برتر از سلامتی و آرامش وجود نداره....

خدایا آرامش رو قرین لحظاتمون کن و سلامتی و عافیت رو مهمون جان و تنمون....

آمین یا مهربان....

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
یلدا ...

نمیدونم چرا گاهی در گیر و دار زندگی یادم میره که چقدررررر ثروتمندم....

چرا گاهی تیرگیها و بدیهاش رو پررنگ تر میبینم...

- وقتی میتونم توی یه سینی خوشگل و تمیز، دوتا فنجون چای خوشرنگ بریزم...حتی میتونم اون شیشه عطر کوچولو رو هم که تموم شده بود و با صدتا ضرب و زور در فلزیش رو کندم و تبدیل شده به یه گلدون کوچولو، به همراه دوتا برگ سبز، بذارم تو سینی و از دیدنش لذت ببرم...

- وقتی میتونم تو یه چشم به هم زدن لباسای کثیف رو بندازم تو ماشین و ورد مخصوصم رو بخونم و لباسهای تمیز رو تحویل بگیرم...حتی میتونم عطر مست کننده نرم کننده رو هم اضافه کنم و به لباسها عطر تمیزی هدیه بدم...

- وقتی این همه گلدون خوشگل و رنگی، دارم که برام جوونه میزنن و طنازی میکنن...

- وقتی میتونم با دستام معجزه کنم و خوشمزه ترین غذاهارو درست کنم...

- وقتی میتونم با زدن یه لاک رنگی به ناخونام این همه به وجد بیام و دستبندامو بندازم دستم و هی دستامو نگاه کنم و ته دلم غنج بزنه...

- وقتی این توانایی رو دارم که اگه مست خواب هم باشم و یهو صدای آهنگ همسایه بلند بشه، به جای عصبانی شدن، با آهنگ همنوا بشم...

- وقتی دیدن میوه های رنگی توی بازار روز میتونه هیجان زده م بکنه...

- وقتی پارچه های گلدار ذوق زده م میکنن...

و هزار هزار تا چیز کوچیک دیگه که ممکنه مسخره به نظرت بیان ولی منو غرق در لذت میکنه...حتی اگر کوهی از غصه در پس زمینه منظره زندگی خودنمایی کنه.......

.

.

این آهنگ رو هم گوش کنید:

دلم میخواهدت

- رشته ای بر گردنم، افکنده دوست...می کشد هرجا که خاطرخواه اوست...

 

.... Hayatta hiçbir şeyim az olmadı senin kadar -
....Hiçbir şeyi istemedim seni istediğim kadar
....Sende başını alıp gitme ne olur....ne olur tut ellerimi
.......Ne olur

 

- مثل یک دسته گل اقاقیا، دلم آواز میخونه: بیا...بیا...

 

- وقتی من نیستم، تو معمولا" چه کار میکنی؟

- منتظر میشم که برگردی...

 

- هر صبح، بوی تو میدهد پیرهنم...بسکه تمام شب، تنگ در آغوش گرفته ام، خیالت را...

 

- بیماری نادریست، اینکه، نگاهت به هرچه بیفتد، دلت برای کسی تنگ بشود...

 

- همه بر سر زبانند ... و تو... در میان جانی...

 .

.

 

این آهنگ رو هم گوش کنید:

مثل یک دسته گل اقاقیا، دلم آواز میخونه: بیا...بیا

یلدا ...

آن چیست که عیان است، ولی حاجت به بیان است؟؟؟؟

.

این آهنگ رو هم گوش کنید:

مستم کن - حمید هیراد

دستمال صورتی حوله ای رو تمیز میشورم...

گوشیمو میارم...

کانالمو باز میکنم...

و آهنگهاش رو میذارم که پخش بشه...

شروع میکنم به گردگیری...

برادر شوهرم هربار که میاد خونمون میگه این خونه مثل خونه انگلیسیهاست...هرگوشه یه چیزی هست...آدم میترسه حرکت اضافه کنه، بزنه یه چیزیو بندازه بشکونه :))

مامانم میگه یلدا تو چجوری اینارو پاک میکنی؟ خسته نمیشی اینارو باید گردگیری کنی؟یه کم کمتر بچین اینور اونور :))

هربار مادرم میاد، به این نتیجه میرسم که راس میگن خوب! چقدر گردگیری کنم، یه کم از این خورده ریزارو جمع کنم...جمع میکنم و یک ساعت بعدش احساس میکنم خونه لخت شده و میارم دوباره پهنشون میکنم....

.

عزیزم طعم نگات طعم جنونو میده...

به دل دیوونه ی من اسم تو چسبیده...

تمام عکسها و آهنرباهایی که چسبوندم به در یخچال جمع میکنم...در یخچال رو تمیز پاک میکنم و دوباره میچسبونمشون...مثل اسمت...که به دل دیوونه من چسبیده...

.

کجایی که دنیا من خسته رو دوره کرده...

کجایی که میگن دیگه رفته که برنگرده...
کجایی...

کجایی بیبینی واسه حال زارم،

خدا هم گریه کرده...

صندوقچه چادر نمازها و جا نمازهام رو خالی میکنم...توشو عطر میزنم...همه رو باز میکنم...تا هوا بخورن...تمیز و مرتب تاشون میکنم مجدد...و میچینمشون تو صندوق...کجایی بیبینی واسه حال زارم، خدا هم گریه کرده...

.

امشب دلم می خواد تا فردا می بنوشم من...
زیباترین جامه هایم را بپوشم من...
با شوق رویت باغچه هامونو صفا دادم...
امشب تا می شد گل توی گلدونها جا دادم...

دونه دونه گلدونهارو میبرم زیر شیر آب...تا شسته بشن...حالشون خوب بشه...برگهاشون رو دستمال میکشم...جای گلدونا رو با هم عوض میکنم...با شوق روی تو، گلدونا رو صفا میدم...

.

بیا بشکن در این خونه رو، اما به دلم دست نزن...

من دیوونه رو با غرورت بیا پس نزن...
دلم آتیشه...ولی حالیشه... بزن از شراب این دل...

تو حال این مست نزن...

دونه دونه درها رو پاک میکنم...آینه هارو...حالا این من و این آینه ی پاک از غبار و این آهنگ...تو حال این مست نزن...

.

بچرخا در برم

بچرخا در برم

رقص کنان گو

مرا مستم کن و هی

مرا مستم کن و نعره زنان گو

کو به کو آمده ام

مو به مو آمده ام

تار گیسوی تو دیدم

سمتِ او آمده ام
مو به مو آمده ام من

کو به کو آمده ام

تار گیسوی تو دیدم

سمتِ او آمده ام
دل ای دل , ای دل ای دل , ای دل ای دل

دیگه به این آهنگ که میرسه، دستمال و گردگیری و  شیشه پاک کن و ...!!!!

من و موسیقی و مستم کن و رقص.............

دیروز خانوم ناظم دخترکم امر فرمودند که از فردا این کاپشن رو نمیپوشی...دخترم گفته خانوم من تمام زمستون پارسال این کاپشن (رنگ: زرشکی پررنگ!) رو میپوشیدم...گفته از فردا نمیپوشی ولی، کاپشن مشکی بپوش...

اینچنین بود که دیشب ساعت 7 شب که رسیدم خونه تا همسرم اومد، شال و کلاه کردیم و رفتیم یه کاپشن مشکی (مگه مشکی رنگ مکروه نیست در دین ما؟) خریدیم تو شرایطی که اون کاپشن نوی نو بود و نیازی به خرید این کاپشن نبود (مصداق اسراف)...

به دخترم گفتم به خانوم ناظمتون خیلی سلام برسون بگو مامان بابام 7 شب اومدن خونه و بخاطر اینکه من از کم شدن نمره انضباط کارنامه م غصه نخورم، شبانه خسته و کوفته، تو ترافیک، رفتن و با وجود نو بودن اون کاپشن، یه کاپشن دیگه خریدن و کلی دعا هم کردن براتون...

.

 

یلدا ...

بذار تو حال خودم باشم!...

بذار یه لیوان نسکافه ی داغ دستم باشه، روی مبل کنار کتابخونه لم بدم و به آسمون بارونی اونور پنجره زل بزنم...گاهی نگاهم بلغزه روی گلهای قشنگی که تو تیمارشون میکنی...

بذار تمام دنیا رو با تمام مشکلات ریز و درشتش...با تمام آدمهای مهربون و نامهربونش، بذارم رو شونه ی تو...تو مثل کوه باش برام....

بذار فقط عاشقی کنم....فقط عاشقی...تمام عشقم و احساسم رو بریزم به پات و از تمام دنیا پرت باشم و در آغوش تو تاب بخورم فقط...

بذار دغدغه ی شب و روزم فقط تو باشی...

پی نوشت: خدایا....آرومم کن....

یلدا ...

زنان اگر مجبور شوند،

روی دیوارهای زندان آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد...

اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود،

پارچه های بیشتری خواهند بافت...


اگر خرمنها نابود شوند،

بذرهای بیشتری خواهند پاشید...


آنجا که دری نیست، زنان در خواهند ساخت...

و آن را باز خواهند کرد...

و از آن عبور خواهند کرد...

و به راههای جدید و زندگی های جدید گام خواهند نهاد...

زنانیکه با_گرگها_میدوند

کلاریسا_پینکولا_استس

.

.

.

پی نوشت: چقدر به نوشته بالا اعتقاد دارم...

یلدا ...

نفس که میکشم نفسم ته نداره! سعی میکنم یه خمیازه بکشم تا به ته نفسم برسم! شاید ریه هام نفسی تازه کنه!

دورم شلوغه...اما احساس تنهایی وحشتناک میکنم...انگار بین این همه آدم گم کرده ای دارم که باید باشه ولی نیست...جنس اون گم کرده چیه نمیدونم...شخصه؟ عشقه؟ آرامشه؟ امیده؟ انگیزه ست؟ نمیدونم...

با خودم درگیرم...شاید 100 هیچ از خودم عقبم...

رکعتهای نمازم رو قاطی میکنم...

به بسته بودن در ماشین شک میکنم و راه رو دوباره برمیگردم و در ماشین رو کنترل میکنم...

تحمل گوش دادن به یک آهنگ رو تا آخرش ندارم...

ترجیح میدم اگر قراره جایی برم ماشین نبرم و پیاده برم...

رمان بالای سر تختم رو تا حالا سه چهار بار شروع کردم و هنوز به نیمه نرسوندم...

تو محل کارم با هر کی هر صحبتی میکنم یادداشت میکنم تا یادم نره...

تمرکز ندارم...

یه استیصال تمام وجودمو فرا گرفته...

این من نیستم......................

معذرت میخوام که پر از انرژی منفیه همه جملاتم...ولی فکر کردم شاید حالمو بنویسم، خودم شرمنده خودم بشم و به خودم قول بدم با این غم درونم بجنگم...

یلدا ...

یه چندتا پیشنهاد به صورت تصویری:  

اگه داخل کشوها چیده شده و مرتبه و فقط احتیاج به خاک گیری داره و حوصله ندارید همه چیو خالی کنید و از سر بچینید، سر لوله ی جارو برقی، جوراب زنونه بکشید و باهاش خاک روی وسایل داخل کشو رو بگیرید!   

 

اگه میخواید پیاز باریک خورد بشه، از پوست کن استفاده کنید.   

بطریهای دلستر میتونن گلدون دیواریهای قشنگی باشن.   

نیمرو هم میتونه قشنگترین و پر عشق ترین غذا باشه  :) 

گوشیتون رو میز شرکت!   

یک بار برای همیشه، تکلیف این سیمهارو روشن کنید! واللا!   

موزها رو پوست بکنید، داخل کرم شکلاتی که درست کردید، فرو کنید و روش مخلفات خوشمزه بپاشید، نوش جان  

برای روزهای گرم تابستون، هیچ چیز مثل یک لیوان آب خنک پر یخ نمی چسبه، اما همون آب هم میتونه رنگارنگ باشه و زیبا  

یه صندلی کوچولوی خوشگل برای اتاق فرزندتون درست کنید...   

اگه جای وسایل سنگین، مونده روی فرشتون، یخ بذارید در محل فرورفتگی فرش و بذارید بمونه تا آب بشه.  درست میشه.  

 



تو کانال هم عضو بشید اگه دوس داشتید:   yetyet@
یلدا ...

میگم راست میگنا....

از دل برفت هر آنکه از دیده برفت :)

یلدا ...

هفته دیگه میرم بندر انزلی زیبا :)

دنبال جاهای گشتنی انزلی میگشتم تو اینترنت. کشتی میرزا کوچک خان رو دیدم که نوشته بود گشت 4 ساعته رو دریای خزر داره. کلی مشعوف شدم...تماس گرفتم گفتن هفته دیگه تعطیله. آخه چراااااا:(

چند سال پیش که عمه م فوت کردن، تو مراسم خاکسپاریشون باید برادرشون یعنی پدرم مراسم مربوطه و برگردوندن و به شانه زدن و ... رو انجام میدادن...

برای همین رفتن داخل قبر برای انجام مراسم...چشمتون روز بد نبینه ...نمیدونم این چه حالی بود که بهم دست داد...التماس میکردم از اونجا بیاد بیرون...گریه میکردم...ضجه میزدم...پیرهنشو میکشیدم که از تو قبر بیاد بیرون...اونقدر اشک  ریختم و گریه کرم که از حال رفتم و تو بیمارستان به خودم اومدم...

حالا از اون روز به بعد هر از گاهی اون صحنه رو خواب میبینم و با گریه از خواب بیدار میشم...

حالا هم که دارم اینارو مینویسم دارم اشک میریزم...هی از نوشتن این پست طفره میرفتم...ولی چون میثم خان دعوتم کرده بودن باید مینوشتمش...

کابوس من همینه...تو خواب و تو بیداری...الهی سایه امن و مقتدرت همیشه روی سرم باشه، مردترین مردی که سراغ دارم...پدر نازنینم...

یلدا ...